علامه طباطبایی
« یک معصیت خدا با کل نظام آفرینش منافات دارد

  • شناسه : 8765
  • 20 مارس 2024 - 11:19
  • 135 بازدید
  • ارسال توسط :

به بهانه درگذشت پدر گرامی شهید سید محسن صانعی؛ فرمانده گردان عبدالله در دوران دفاع مقدس پس از ابلاغ پیام‌ درگذشت استاد سید محمود صانعی پدر بزرگوار شهید مهندس سید محسن صانعی خاطره ای از شهادت شهید مهندس سید محسن صانعی روایت کردند

بسم الله الرحمن الرحیمانا لله و انا الیه راجعون؛ عروج ملکوتی استاد برجسته و والامقام دانشگاه و حوزه حاج سیدمحمود صانعی مهری پدر بزرگوار شهید سید محسن صانعی مهری که عمر ارزشمند و گرانقدر خود را در کسب تعلیم و تربیت وتزکیه نفس و تربیت اقشار مختلف بویژه در مراکز مختلف آموزشی در ایران و کشور عراق سپری کرده بود را به ساحت مقدس حضرت ولیعصر آقا امام زمان علیه السلام و مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی امام خامنه‌ای و خانواده معظم آن عزیز سفر کرده وامت شهید پرور سبزوار بزرگ بویژه اهالی و مردم شریف و بزرگوار شهرستان داورزن و روستای شهید و رزمنده پرور مهر تسلیت عرض میکنم. آن بزرگوار با تقوا و صالح و سالم زیست و فرزندان پاک از جمله شهید سید محسن را تربیت و پرورش داد. در دوران دفاع مقدس وقتی آمدم شهرستان جهت دیدار پدر و مادرم به روستای مهر آمدم ؛شهید سید محسن و مرحوم قاسم و عباس مهری آمدند و درخواست عزیمت به جبهه را داشتند ؛بنده این عزیزان را به جبهه بردم و به عضویت گردان عبدالله از لشکر پنج نصر در آوردم شهید سید محسن در وجود خود نمی‌گنجید و عشق به وصال خویش او را بی تاب کرده بود در شهرک خرمشهر مستقر شدیم و در شلمچه برای ادامه عملیات کربلای پنج که کربلای هشت نام داشت وارد عمل شدیم خط دفاعی دشمن شکسته شد و جایی که ما مستقر شدیم خاکریز نداشت؛با استفاده از تاریکی شب بوسیله بولدوزر شروع به خاکریز زدن و سنگر کردیم ؛دشمن آتش شدیدی را روی ما می‌ریخت بطوریکه بنده از نزدیک شاهد صف منتظران شهادت سنگر سازان بی سنگر (جهادگران)عزیز بودم که راننده بولدزر که شهید میشد راننده دیگر آن شهید بزرگوار را بر می داشت و خودش ادامه کار میداد و این حرکت ادامه داشت؛جهت تقویت نیرو در خط مقدم سریع آمدم خرمشهر که نیرو ببرم شهید سید محسن پیش من آمد و خیلی بی تابی میکرد که چرا مرا به خط مقدم نبرد نمی‌بری و اصرار زیادی کرد تا اینکه ایشان را با خودم به منطقه درگیری بردم همان نقطه‌ای که فاصله ما با دشمن بسیار کم بود هنوز داشتیم سنگرها را آماده میکردیم ؛بنده بخاطر اینکه دشمن موفق به شکستن خط دفاعی ما نشود از تک تک سنگرها و رزمندگان گردان سرکشی میکردم ؛دشمن بعثی هم مدام گلوله روی سر ما می‌ریخت تعدادی از نیروها زخمی شدند؛شهید سید محسن صانعی و شهید محمد عظیم زاده بربر و شهید حسن آبادی در همان نقطه‌ای که فاصله ما با دشمن بسیار کم بود حضور داشتند.و در حین آماده شدن برای وضو و اقامه نماز به فیض شهادت نائل آمدند؛پدر بزگوار شهید سید محسن صانعی خواب دیده بود که سیدی نورانی آمده و صداش میزنه شما پدر سید محسن صانعی هستی؟پدر بزرگوار عرض میکند بله؛و آن سید نورانی میگوید اسم شهید در لیست شهداست و بلافاصله همان شب مادر بزرگوار شهید در خواب می‌بیند یک تکه ابری سفید و نورانی وارد خانه شد و بعد به طرف آسمان رفت؛ آری باید از چنین پدر و مادری که عمر خود را در محضر خدا و انبیا و امامان معصوم و قرآن و مجالس آن بزرگواران گذرانده اند چنین فرزندان صالحی تربیت شوند روحش شاد و خوشا بحالشون که در جوار رحمت الهی و فرزند عزیزش آرام و قرار می‌گیرد .شادی روح مرحوم حاج سید محمود صانعی مهری و مرحومه مادر بزرگوار شهید ؛و شهید عزیز سید محسن صانعی مهری صلوات خادم الشهدا و فرمانده گردان عبدالله و تیپ محوری در دوران دفاع مقدس حسن مهری

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*